حماقت

بیشمار گوسفندانی را که به باغ بردم

باغ را نفهمیدند

باغ را خوردند

و در این ذق افتابی که پیدا شد

سر در هم فرو بردند   و شاد خفته اند

و البته سیر

سیر از باغی که دیگر نیست

و من اکنون در سایه گوسفندان

حماقتم را چرت میزنم

حرم بی کبوتر

اکز از حرم گندم برگیری

کبوتران کوچ میکنند

به کاخ گندم دار

حرم وکاخ بی گنذم

بی کبوتر میماندو باری از فضولات

برگنبدو و منارو برج و گلدسته

حضور کبوتر فظیلت حرم نیست

گستردگی خوان است و کسرت نیاز

-

بی نیاز بر گلیمی خسبدو

نیاز مند در کاخی گرسنه

قناعت قانع گنج است و

نیاز نیازمند

جیره خوار گندم حرم

-

چه طبعی است طبیعت انسان

زنجیری به گردن با حلقه های از حرص و از و نیاز

و طوفی از ندانستن

               ندانستن

                و ندانستن