راه بازیابی خلاقیت در مواقع فرسودگی ذهنی

 

 
هیچ چیز مثل احساس فرسودگی روانی نمی تواند موتور خلاقیت ذهن شما را خاموش کند.
 
وب سایت دیجیاتو - پیام ادیب: هیچ چیز مثل احساس فرسودگی روانی نمی تواند موتور خلاقیت ذهن شما را خاموش کند. با این وجود کارکنان بسیاری از مشاغل نیاز خواهند داشت فارغ از موقعیت و حالت ذهنی خود، در چشم به هم زدنی موتور خلاقیت ذهن خود را روشن کنند و کاری انجام دهند.

خلاق بودن هنگام نیاز می تواند تا حد زیادی دشوار باشد، به ویژه وقتی کارهای دیگری نیز برای انجام دادن داشته باشید.

با اینکه اخلاق کاری مدرن شما را به استفاده از قوه ی خلاقه‌ی خود تشویق می کند، کمتر پیش می آید راهی عملی برای به جریان انداختن نیروی سیال خلاقیت در ذهن شما پیش رویتان قرار دهد.

 اما اگر می خواهید چیز متفاوتی را امتحان کنید، ۸ راه تضمین شده ی زیر می توانند هنگام فرسودگی ذهنی، موتور خلاقیت شما را مجدداً به راه بیندازند.

۸ راه بازیابی خلاقیت در مواقع فرسودگی ذهنی

۱- به خودتان استراحت بدهید

تیم هولمگرن، مؤسس نیوز مایستر در این باره به فرش اینفو می گوید: «اگر بازده خود را از دست داده اید و یا به مشکلی برخورد کرده اید و روی آن متوقف شده اید، به خودتان استراحت بدهید و از این زمان لذت ببرید.

زمانی به کار خود بازگردید که آن احساس منفی از ذهنتان رفته باشد و یا راه حل مشکل خود را پیدا کرده باشید».

شما هم ممکن است یکی از آن دسته افرادی باشید که حس می کنند برای استراحت دادن به خود زمان کافی در اختیار ندارند. اما برای اینکه در درازمدت قادر باشید کارهای بیشتری انجام دهید دقیقاً باید همین کار را بکنید.

تحقیقات نشان داده اند تفریح های کوتاه می توانند تمرکز شما را تا حد قابل توجهی افزایش دهند. بنابراین اگر حس می کنید به بن بست رسیده اید، ۲۰ دقیقه از رایانه فاصله بگیرید، کار سرگرم کننده یا آرامش بخشی انجام دهید، و بعد دوباره تلاش کنید.

۲- رویکرد تازه ای بیابید

خلاقیت خیلی ها کاملاً به شیوه ی کارشان بستگی دارد. خیلی از مواقع شیوه ی انجام یک کار است که شما را به بن بست می رساند.

کاری که می توان انجام داد این است که اگر احساس فرسودگی می کنید، مرحله ی طراحی اولیه و مشخص کردن طرح ابتدایی را حذف کنید و یکراست به سراغ کار اصلی بروید و دست به کار شوید.

 اما اگر جزو آن دسته از افرادی هستید که هیچ گاه برای کاری از پیش طرح ریزی نمی کنید، این بار شروع به طرح ریزی کنید.

ببینید آیا اتخاذ رویکردی متفاوت قوه ی خلاقه تان را به جریان می اندازد یا خیر.

۳- ورزش کنید

۸ راه بازیابی خلاقیت در مواقع فرسودگی ذهنی

دور شدن از میز کار و انجام کاری که ضربان قلب شما را بالا ببرد راه خوبی برای افزایش خلاقیت است. ماجرا از این قرار است که کسانی که به صورت منظم ورزش می کنند نسبت به افراد عادی تفکر خلاق تری خواهند داشت. از ورزش به عنوان شیوه ای برای دوری کردن از فرسودگی ذهنی استفاده کنید.

ریچارد برانسون، تاجر و سرمایه گذار، یکی از طرفداران پر و پا قرص ورزش است. او در بلاگ شرکت خود می نویسد: «من متوجه شده ام که وقتی از خواب بیدار می شوم، یکراست به سراغ کار رفتن فکر خوبی نیست.

 بنابراین صبح های خود را به ورزش و خانواده ام اختصاص می دهم. این کار باعث می شود ذهنم را خالی و برای روز پیش رو انرژی بیشتری کسب کنم».

۴- چیز خلاقانه ای بخوانید یا تماشا کنید

این مورد شاید خیلی ساده انگارانه به نظر برسد اما گاهی اوقات بهترین راه الهام گرفتن همین است که خود را در خلاقیت غرق کنیم. حتی اگر وظیفه ی شما نوشتن است، گوش سپردن به موسیقی و یا شعر خواندن می تواند ایده ی لازم برای نوشتن را در اختیار شما قرار دهد.

یکی از گزینه های جالب در این میان سخنرانی های TED است. به ویژه می توانید به دسته ی «خلاقیت» این سخنرانی ها نگاهی بیندازید.

۵- دست از نگرانی بردارید

دنیای کسب و کار دنیای کسانی است که خودشان آغازگر راهی می شوند. این موضوع کارآفرینان را در مواقع افت سرعت یا توقف، به متهم کردن خود رهنمون می کند. به هر دلیلی جرقه ی خلاقیتی که انتظارش را دارید نمی خورد، به همین دلیل خودتان را مقصر می دانید، دچار استرس می شوید و نگران ادامه ی کار خواهید شد.

اما بها دادن به این احساسات و پر رنگ کردن آنها تنها اوضاع را بدتر می کند. استرس به «قاتل خلاقیت» معروف است. بنابراین اگر حس کردید بیش از اندازه نگرانی کار انجام نشده ی خود را دارید، به خودتان بقبولانید که اشکالی ندارد.

آرامش خود را حفظ کنید، و به خودتان یادآور شوید که آتش خلاقیت شما برای همیشه خاموش نشده است و به محض اینکه دوباره سر و گوشش پیدا شود آن را شکار خواهید کرد.

۶- چیزهایی که حواس شما را پرت می کنند حذف کنید

هرچه عوامل بیشتری برای پرت کردن حواس شما در محیط کارتان وجود داشته باشد (مثل سر و صدای پس زمینه، محرک های بصری و یا نوتیفیکیشن های مختلف اینترنتی)، احتمال اینکه از محدوده ی خلاق خود دور شوید بیشتر خواهد بود.

تمام این عوامل در کنار هم نه تنها شما را به تعلل تشویق می کنند، بلکه تمرکزتان را نیز درست زمانی که به آن نیاز مبرم دارید از بین می برند.

۸ راه بازیابی خلاقیت در مواقع فرسودگی ذهنی

بهتر است وقتی احساس فرسودگی ذهنی می کنید، تلویزیون و رادیو را خاموش کنید، تب های اضافه ای که در مرورگر خود گشوده اید را ببندید، و اگر واقعاً نمی توانید جلوی خودتان را بگیرید مودم خود را خاموش کنید؛ مگر آنکه واقعاً به آن نیاز مبرم داشته باشید.

۷- محیط اطراف خود را تغییر دهید


اگر معمولاً هر روز در یک فضای به خصوص کار می کنید، این می تواند بخشی از مشکل باشد. اگر واقعاً می خواهید الهام بگیرید، نشستن در همان فضای معمولی همیشگی کمکی به شما نخواهد کرد. کار کردن در فضایی متفاوت را امتحان کنید؛ جایی که صدا، رایحه و نمای تازه ای برایتان داشته باشد.

می توانید رایانه ی خود را بردارید و به اتاقی دیگر و یا حتی کافی شاپی در نزدیکی خود بروید و آنجا کار کنید. اگر برایتان مقدور است، در محل مشتری خود کار کنید تا هم خلاقیتتان تحریک شود و هم رابطه ی بهتری با وی برقرار کرده باشید.

دنیل بارنت، مؤسس Worketc می گوید: «شاید خیلی کلیشه ای باشد اما رفتن به شهری دیگر برای تعطیلات می تواند تغییر خوبی باشد. محیط تازه فعالیت مغز را تحریک می کند».

۸- دست از تلاش برندارید

تنها کاری که ۱۰۰ درصد و به صورت تضمینی غلبه بر فرسودگی قوه ی خلاقیت شما را با شکست مواجه می کند این است که دست از کار بکشید. توصیه می شود موارد بالا را امتحان کنید و بعد از آن به قوه ی پشتکار خود تکیه کنید.

عوامل متعددی می توانند باعث فرسودگی قوه ی خلاقیت افراد شوند؛ عواملی که ممکن است همیشه موفق به شناسایی و یا حذف کامل آنها نشوید. اما اگر به تلاش خود ادامه دهید، در نهایت بخشی از خلاقیت خود را کم کم باز خواهید یافت.

فقط اطمینان حاصل کنید وقتی خلاقیت خود را بازیافتید آمادگی بهره برداری از آن را خواهید داشت.
 

چرا کسانی که کمتر می‌خوابند کارآمدتر هستند؟

 

 

وب سایت فارنت - ایمانه بلیادی: زمان ضروری‌ترین ابزار برای رسیدن به موفقیت است. بسیاری از مدیران موفق می‌گویند دلیل پیشرفت‌شان کم خوابیدن است.

 پیروی از الگوی افراد موفق گرچه دشوار بنظر می‌رسد اما دلایلی وجود دارند که نشان می‌دهد کم‌خوابیدن چطور می‌تواند بر میزان بازدهی تاثیرگذار باشد و یا به عبارتی آن را بالا ببرد.

7 دلیل برای پاسخ به این سوال که چرا انسان‌هایی که کمتر می‌خوابند کارآمدتر هستند؟

در اختیار داشتن زمان بیشتر

کم خوابیدن زمان بیشتری برای رویارویی با چالش‌ها و حل مشکلات و مسایل به شما می‌دهد. این زمانِ بیشتر کمک می‌کند به چیزهای ارزشمندی دست پیدا کنید. از زمانی که معلوم شد افرادی که کمتر می‌خوابند به چیزهایی دست پیدا می‌کنند، کم خوابیدن دیگر آنقدرها بد به نظر نمی‌رسد.

پیدا کردن فعالیت‌های جایگزین مناسب

وقتی می‌گوییم خوابِ کمتر خلاقیت در پی دارد منظور این است که این دست از افراد زمان بیشتری برای کشف فعالیت‌های بالقوه و جالب دارند که نه تنها به بیدار ماندشان کمک می‌کند بلکه جایگزین مناسبی برای خواب نیز می‌شود. آنها می‌توانند چند کار را با هم انجام دهند.

انرژی مضاعف داشتن

بر اساس مقاله‌ای که «وال استریت ژورنال» منتشر کرده، اشخاصی که کمتر می‌خوابند خصوصیات جالبی دارند و "نه تنها چرخه‌ی شبانه روزی‌شان با دیگران فرق دارد بلکه حالات روحی و سوخت و ساز بدن‌شان نیز متفاوت است.

مثلاً لاغرتر هستند، علی‌رغم اینکه کمبود خواب خود می‌تواند منجر به چاقی شود و مقاومت بیشتری در برابر آسیب‌های روحی و جسمی دارند”. کم‌خواب‌ها انگار روی دور تُند هستند، مثلا تند حرف می‌زنند و دیدگاه خاصی نسبت به انجام دادن کارها دارند.

7 دلیل برای پاسخ به این سوال که چرا انسان‌هایی که کمتر می‌خوابند کارآمدتر هستند؟

هوشیار بودن

آن دست از افرادی که خوابیدن را اتلاف وقت می‌دانند و کم می‌خوابند هوشیارتر هستند، قدر جستجو و رسیدن به پاسخ را می‌دانند و همواره خصوصیاتی همچون خوش‌بینی، جاه‌طلبی و خودآگاهی را با خود یدک می‌کشند.

 شاید با خود فکر کنید چنین پدیده‌ای نادر است اما این هوشیاری به آنها امتیاز انجام کارهای بیشتر و خلاق‌تر بودن می‌دهد.

داشتن روحیه اجتماعی

کم خوابی به آنها انگیزه می‌دهد به اجتماع بروند و از زندگی اجتماعی بهره‌مند شوند، با اشخاص جدید ملاقات کنند و به راه‌های موفقیت بیشتری دست یابند.

 روابط اجتماعی یکی از عوامل دستیابی به موفقیت بیشتر است. توانایی آنها در بهره گیری از جهان اطراف فرصتی برای انجام کارهای بیشتر و رویارویی بهتر با چالش‌ها را فراهم می‌کند.

عاشقانه پیش می‌روند

چنین افرادی تابع احساساتشان هستند و شور و شوق کاری را دارند که می‌خواهند انجام دهند. آنها وقت و انرژی‌شان را صرف دستیابی به نتیجه و به اتمام رساندن پروژه‌هاشان می‌کنند و به کم یا متوسط قانع نمی‌شوند.

 در حالیکه برخی کم خوابی را یک عیب و نقص می‌دانند، این دست از افراد به چشم فرصت و امتیازی جهت انجام آنچه دوست دارند به آن نگاه می‌کنند.

در مشاغل سخت قدم می‌نهند

7 دلیل برای پاسخ به این سوال که چرا انسان‌هایی که کمتر می‌خوابند کارآمدتر هستند؟

پویایی ناشی از کم خوابی در مشاغلی همچون کارآفرینی، وبلاگ‌نویسی، طراحی بازی‌های ویدیویی، رسانه‌های اجتماعی کارآمد است.

بسیاری از افرادی که کم می‌خوابند فعال هستند و به سمت حرفه‌ای رو می‌آورند که کیفیت رهبری‌شان را تضمین کند و به چیزهای بیشتری دست پیدا کنند. احتمال موفقیت آنها در زمینه‌هایی که کم خوابی و بیش‌کاری‌ منحصر به فرد و متمایزشان را تحسین کند بیشتر است.

خواب برای بسیاری یک سود و منفعت تلقی می‌شود، افرادی که از امتیاز کم‌خوابیدن برخوردارند به عنوان اشخاصی سخت‌کوش شناخته می‌شوند که سریع‌تر به قله‌های موفقیت دست پیدا می‌کنند.

 البته نباید کم خوابیدن را با کمتر خوابیدن از زمان مورد نیاز یک انسان اشتباه گرفت. منظور از کم خوابیدن همانطور که مطمئنا پی برده‌اید جلوگیری از پرخوابی و علاقه بی حد و حصر به خوابیدن در هر زمان ممکن است.

آدم‌های موفق چه فرقی با دیگران دارند؟

 

ماهنامه همشهری تندرستی - ترجمه الهه فخریان: افراد موفق در مهم ترین موقعیت ها تاثیرگذار هستند. موفقیت، الهام بخش و جالب است. واقعیت این است که هر فرد موفقیت مانند شما از گوشت و پوست و خون ساخته شده است. آن ها موفق به دنیا نیامده اند، اما تفاوت های کوچکی در این میان وجود دارند که افراد موفق را برجسته و متفاوت می سازد؛ واقعا جنبه های کلیدی که آن ها را از دیگران متمایز می سازد، چیست؟

به این تفاوت های کوچک میان افراد عادی و افراد موفق دقت کنید


1- افراد عادی از دیگران حرف می زنند و افراد موفق درباره ایده ها سخن می گویند

افراد عادی اهل غیبت و پشت هم اندازی هستند. آن ها به دیگران کمکی نمی کنند بلکه با رگه هایی از حسادت درباره مردم صحبت می کنند؛ اما افراد موفق درباره ایده های گوناگونی صحبت می کنند که می تواند زندگی آن ها را بهبود بخشد. برنامه ها، اهداف، صحبت ها و ابتکارات موضوعاتی هستند که در بحث های میان افراد موفق جریان دارند.

2- افراد عادی تعیین  هدف می کنند و افراد موفق طرح های جزئی اقدامات را تعیین می کنند

«خود متوسط» درون شما می خواهد در سال جدید وزن کم کند و سیگار کشیدن را در کنار بگذارد؛ اما به احتمال زیاد قادر نخواهد بود که هیچ یک از آن ها عملی سازد.

افراد موفق هم اهداف خود را تعیین می کنند، با این حال مهم تر این است که آن ها مجموعه ای مفصل از اقداماتی را تعیین می کنند که برای دستیابی به هدف نهایی خود باید انجام دهند. در حالی که افراد عادی تنها هدف تعیین می کنند، افراد موفق فعالیت ها و عادات روزانه، هفتگی، ماهانه و سالانه خود را تعیین می کنند که درواقع منتج به دریافت نتیجه از دیدگاه در مورد آن ها می شود.

3- افراد عادی از زندگی شکایت دارند و افراد موفق خود را با زندگی وفق می دهند

چندین بار شاهد گلایه افراد درباره مشکلات، به جای مسئولیت پذیری و کنار آمدن آن ها با زندگی شان بوده اید؟ شاید افرادی را ببینید که بهتر از شما زندگی می کنند و شانس بهتری داشته و درها منتظر گشایش برای آن ها هستند. چگونگی رفتار با این حقیقت تعیین کننده، فقط این است که آیا شما یک فرد عادی هستید یا یک فرد موفق؟

حقیقت این است که هر کسی مشکلات را تجربه می کند. هم انسان های در اوج و هم انسان های در شرایط سخت، با چیزی در حال مجادله و مبارزه هستند. شما نمی توانید جلوی موانعی را بگیرید که سر راه زندگی شما سبز می شوند. اما می توانید آن را کنترل کنید. در جایی که افراد عادی آرزو می کنند که کاش زندگی ساده تر بود، افراد موفق آن را پذیرفته و راه حلی برای مسائل آن پیدا می کنند.

4- افرادی عادی خود را ملزم به هنجارهای اجتماعی می دانند و افراد موفق برای خود هنجار تعیین می کنند

هنجارهای اجتماعی برای کنترل آشفتگی ها ایجاد شده اند، نه برای کمک به آن ها. افراد عادی از انحراف از الگوهای معمول و رایج ترس دارند. اغلب تنها چیزی که آن ها را متوقف می کند، نیاز به دریافت پذیرش از سوی دیگران است.

در مقابل، افراد موفق به دنبال پذیرش از سوی دیگران نیستند. حقیقت این است که اگر نسخه ای برای موفقیت وجود داشته باشد، باید همگان بتوانند از آن استفاده و آن را تکرار کنند.

درواقع، خلق و امتحان قوانین خود برای طی یک مسیر فوق العاده لازم است. این مسیر پر از پستی ها و بلندی ها است، اما بیشتر اوقات مسیرهای کشف نشده است که به نتایج عالی منتج می شوند.

5- افراد عادی در رویای آینده ای بهتر هستند و افراد موفق آینده بهتر را خلق می کنند

همه می خواهیم زندگی بهتری داشته باشیم؛ شادی بیشتر، آزادی بیشتر، سلامت بهتر و استقلال مالی بیشتر، مطلوب ترین خواسته ها هستند. همه تا حدی برای رسیدن به این اهداف در تلاش هستند. افراد عادی صرفا رویاپردازی می کنند در حالی که افراد موفق از هیچ تلاشی برای خلق آن آینده رویایی دریغ نمی کنند. باید بدانید عمل کردن و نه رویاپردازی، چیزی است که باعث به حقیقت پیوستن یک خیال می شود.

به این تفاوت های کوچک میان افراد عادی و افراد موفق دقت کنید


6- افراد عادی اجازه می دهند تفکرات شان روی آن ها اثر بگذارد و افراد موافق روی تفکرات خود اثر می گذارند

هر انسانی گاهی دچار تردید و افکار منفی می شود. این دقیقا طبیعت انسان و شیوه عملکرد مغز او است. بسیاری از افراد این تفکرات را به عنوان واقعیت های غیرقابل تغییر پذیرفته که آن ها را وادار به پذیرش موضوعات در زندگی شان می کند.

در مقابل، افراد برجسته از اثر تفکراتی که دارند، مطلع هستند، بنابراین روی تفکرات خود طوری اثر می گذارند که برای شان کارایی داشته باشد. شما می توانید وجود تفکرات منفی را به عنوان واکنش نرمال بپذیرید، آن را ندیده بگیرید و به جای آن به جنبه های مثبت تر بیندیشید.

7- افراد عادی لذت آنی را ترجیح می دهند، اما افراد موفق پاداش های بلندمدت را می پسندند

آیا کسی را می شناسید که از دریافت پاداش خوشحال نشود؟ ما هم نمی شناسیم؛ اما نحوه پاسخگویی و واکنش به این لذت متفاوت است. در عصری که آموخته ایم راحتی را به هرچیز دیگری ترجیح دهیم، ترجیح شادی های آنی راحت تر است. با این حال، افراد موفق می دانند که اغلب باید در انتظار تجربه شادی واقعی باشند.

در حالی که افراد عادی به پاداش های کوتاه مدت (مانند پرخوری، سیگار کشیدن و پشت گوش انداختن کارها) عادت می کنند، افراد موفق از پاداش های بلندمدت به عنوان نیروی محرکه برای دستیابی به اهداف شان استفاده می کنند.

8- افراد عادی فراوانی را دوست دارند و افراد موفق عاشق محدودیت هستند

افراد عادی عاشق دارایی هستند و هرچه بیشتر داشته باشند، احساس شادی بیشتری می کنند. پرداختن به یک خودروی لوکس، داشتن وسایل بسیاری که باید آن ها را تمیز، ذخیره و مرتب کنند؛ این ها همه به دلیل عدم تعیین محدودیت هایی است که به یک فراوانی منجر می شوند و آن ها را از اهداف خود دور می سازند.

یکی از ویژگی های افراد موفق این است که آن ها برای تمرکز روی موارد واقعا مهم، بسیاری از چیزها را محدود می سازند. خرج های اضافی و غیرضروری، اتلاف وقت، تفکرات و رابطه با افراد منفی را کنار می گذارند. با محدود ساختن این موارد، می توان محیطی را خلق کرد که در آن بتوان رشد کرد.

9- افراد عادی همیشه نیمه خالی لیوان و افراد موفق همیشه نیمه پر لیوان را می بینند

بدون شک نگرش شما روی رفتارتان اثر خواهدگذاشت. دیدن بخش منفی هر چیز، حتما عادتی نادرست و نامناسب است، اما این رفتار، رویکرد بسیاری از مردم در زندگی است.
بسیاری افراد شکایت دارند که آن ها یک عامل تعیین کننده برای بهتر  کردن زندگی شان را کم دارند. ساده تر اینکه آن ها معتقدند که لیوان آن ها یک نیمه خالی دارد؛ اما افراد موفق، از هر آنچه دارند نهایت استفاده را می کنند. به عبارت دیگر، آن ها لذت را در دیدن نیمه پر لیوان یافته اند.

10- افراد عادی درباره مردم قضاوت می کنند و افراد موفق فقط درباره خودشان

قضاوت درباره مردم یکی از بدترین عاداتی است که بعضی ها به آن دچار هستند. همان طور که می توان حدس زد، این کار مختص افراد عادی است. آن ها زمان خود را برای  قضاوت درباره مردم به جای کمک و مشارکت در ایجاد ارزش در جهان پیرامون خود تلف می کنند. این حقیقت دارد که انسان های موفق نیز قضاوت می کنند؛ بله آن ها هم قضاوت می کنند، اما تنها خود را مورد قضاوت قرار می دهند، یعنی رفتار خود، اعمال خود و نگرش های خود را بررسی می کنند. آن ها از قضاوت کردن، به عنوان ابزاری برای نتیجه گیری درباره مسیر خود استفاده می کنند.

11- افراد عادی تلویزیون می بینند و افراد موفق هر روز مطالعه می کنند

نقطه اشتراک بین افراد موفق و افراد عادی در علاقه آن ها به لذت بردن از اوقات فراعت شان است.با این حال، تفاوت در طریقه سپری کردن این زمان ها است.

براساس تحقیقات صورت گرفت، یک فرد عادی 9 سال از عمر خود را در حال تماشای تلویزیون است. حقیقت این است که اخبار فوری و داغ، برنامه های مستند جنجالی و داستان های تلویزیون هیچ ارزشی به زندگی شما اضافه نمی کند. در کل، این ها سه رکن اصلی تلویزیون هستند؛ البته بدون ذکر تبلیغات بی شماری که در تلاش است به شما چیزی را قالب کند؛ چیزی که اغلب به آن نیازی ندارید.

کتاب در طرف دیگر این طیف قرار دارد. مطالعه کردن ارزش فراوانی به زندگی شما می دهد؛ افق های دید شما را وسعت داده و به شما مسائل فراوانی را آموزش می دهد. مشکل شما هرچه که باشد، حداقل یک کتاب درباره آن وجود دارد. از آنجایی که افراد موفق دائما به دنبال پیشرفت هستند، غرق شدن در مطالعه را به زل زدن بیهوده و بی هدف به تلویزیون ترجیح می دهند.

12- افراد عادی وسیله می خرند و افراد موفق به دنبال خریداری ارزش ها هستند

یک شباهت دیگر میان 2 گروه مورد بحث ما در خرج کردن پول است؛ هر دو گروه ولخرج هستند. پیشنهادهای ویژه، تخفیف های فوق العاده و جوایز برای فریب افراد عادی در خرید چیزهایی است که به آن ها نیازی ندارند. بیشتر این چیزها تنها برای چند لحظه به زندگی آن ها ارزش می بخشد و به سرعت از میان می رود و در میان انبوه دیگر وسایل گم می شود. افراد موفق پول خود را با ارزش خرج می کنند. این الزاما برای خریداری چیزهای مادی و فیزیکی نیست. این ارزش می تواند به شکل تجربه، فرصت های جدید یا تجربیات ویژه باشد.

به این تفاوت های کوچک میان افراد عادی و افراد موفق دقت کنید


13- افراد عادی می خواهند از دیگران بهتر باشند و افراد موفق می خواهند خودشان بهتر بشوند

اغلب، انسان ها در مقایسه خود با دیگران گم می شوند. در نتیجه عزت نفس و اعتماد به نفس خود را از دست می دهند و آرزوهای خود را در دستاوردهای دیگران قرار می دهند.

برخلاف این رویکرد، افراد موفق می خواهند از آنچه دیروز بودند، بهتر شوند و مهم تر اینکه، آن ها می خواهند دیگران هم پیشرفت داشته باشند.

14- افراد عادی نمی توانند «نه» بگویند و افراد موفق به راحتی و اغلب «نه» می گویند

«نه» از آن دسته و واژگان قدرتمندی است که می توانید برای بالا بردن میزان موفقیت خود از آن استفاده کنید. با این حال، بسیاری از مردم ریسک استفاده نکردن بجا از این واژه را نادیده می گیرند. آن ها به هر شرایطی «بله» می گویند. در نتیجه، آن ها درواقع به چیزهایی «نه» می گویند که بیشترین اهمیت را دارد. در یک افق بلندمدت، «نه» گفتن می تواند ترسناک باشد؛ اما با درنظر گرفتن همین دیدگاه بلندمدت باید همین الان «نه» گفت به جای آنکه از نتایج بعدی «بله» گفتن، افسوس بخوریم.

شما باید به عادات غذایی نادرست، استعمال دخانیات و سبک زندگی بی تحرک «نه» بگویید، در این صورت به سالم تر بودن «بله» می گویید. افراد موفق از «نه» گفتن در کارهای روزانه بهره می برند، در حالی که افراد عادی قدرت استفاده از این لغت ساده دو حرفی را نادیده می گیرند.

چالشی که افراد موفق بر آنها غلبه می کنند

 

 
رویکرد افراد موفق در قبال مشکلات بسیار جالب توجه است. موانعی که به عقیده ی اکثریت افراد غیر قابل عبور هستند، برای افراد موفق چالشهایی به شمار می روند که باید بر آنها چیره شد.
 
وب سایت دیجیاتو  - پیام ادیب: رویکرد افراد موفق در قبال مشکلات بسیار جالب توجه است. موانعی که به عقیده ی اکثریت افراد غیر قابل عبور هستند، برای افراد موفق چالشهایی به شمار می روند که باید بر آنها چیره شد.

 اعتماد به نفس آنان در مواجهه با مشکلات، به خاطر توانایی شان در دوری کردن از منفی نگری هایی است که دیگران را از پیشروی باز می دارد.

مارتین سلیگمن از دانشگاه پنسیلوانیا، بیش از هر کس دیگر روی این پدیده تحقیق کرده است. او به این نتیجه رسیده است که موفقیت در زندگی، محصول یک نقطه ی تمایز حیاتی است: اینکه در باور شما شکستهایتان ناشی از کمبودهای شخصی و خارج از کنترل شما باشند، یا اشتباهاتی که با تلاش می توان درستشان کرد.

موفقیت تنها چیزی نیست که چارچوب ذهنی شما تعیین کننده ی آن است. سلیگمن متوجه شده است نرخ افسردگی میان کسانی که شکست هایشان را پای کمبودهای شخصی شان می گذارند بسیار بالاتر است. افراد خوش بین وضعیت بهتری دارند.

 آنها شکست را تجربه ای می دانند که می توان از آن درس گرفت و باور دارند می توانند در آینده عملکرد بهتری داشته باشند.

۷ چالشی که افراد موفق بر آنها غلبه می کنند

این چارچوب ذهنیِ همخوان با موفقیت، نیازمند هوش هیجانی است و تعجبی ندارد که از میان بیش از یک میلیون نفری که مؤسسه ی تلنت اسمارت روی آنها تحقیق کرده، ۹۰ درصد از بهترین عملکرد ها متعلق به کسانی بوده است که از هوش هیجانی بالایی برخوردار بوده اند.

حفظ چارچوب ذهنی مناسب برای موفقیت آسان نیست و به طور اخص ۷ عامل باعث از بین رفتن آن می شوند. از آنجا که این چالش ها موانعی غیر قابل عبور به نظر می رسند، مانع پیشرفت فرد می شوند و او را پایین می کشند. اما افراد موفق اینگونه نیستند و این ۷ عامل هیچگاه سد راهشان نمی شود.

۱- سن


۷ چالشی که افراد موفق بر آنها غلبه می کنند

سن در واقع فقط یک عدد است. افراد موفق اجازه نمی دهند سن، شخصیت و توانایی هایشان را تعیین کند. از هر کارآفرین جوان و موفقی که بپرسید، همین را به شما خواهد گفت.

هستند اساتید دانشگاهی که به شاگردان خود می گویند برای مشاوره دادن هنوز زود است و برای اینکه بتوانند به صورت مستقل به فعالیت مشاوره ای بپردازند، باید اول چندین سال برای شرکت دیگری کار کنند.

 اما در همین کلاس، دانشجویانی را خواهید یافت که زیر بمبارن نصایح استاد خود، در حال انجام امور مربوط به مشاوره ی مشتریان خود هستند.

مردم خوششان می آید به شما بگویند سنتان اجازه ی چه کارهایی را به شما می دهد یا نمی دهد. اما شما به حرف مردم گوش نکنید زیرا افراد موفق قطعاً چنین کاری نمی کنند.

آنها به قلبشان رجوع می کنند و مسیری که به آن علاقه دارند را در پیش می گیرند و اجازه نمی دهند کالبد فیزیکی، ملاک انتخاب مسیرشان باشد.

۲- حرف مردم

اگر از مقایسه ی خودتان با دیگران لذت می برید و احساس خوبی پیدا می کنید، دیگر صاحب سرنوشت خود نخواهید بود. شما نمی توانید جلوی واکنش هایتان به حرف دیگران را بگیرید. اما نباید موفقیت هایتان را با آن بسنجید.

 بدین ترتیب، فارغ از اینکه مردم چه فکر می کنند یا چه می گویند، احساس ارزشمند بودن شما از درون خودتان نشأت خواهد گرفت.

افراد موفق خوب می دانند اهمیت قائل شدن برای حرف مردم، هدر دادن وقت و انرژی است و وقتی از انجام کاری احساس خوبی پیدا می کنند، به هیچکس اجازه نمی دهند این احساس خوب را از آنها بگیرد. به یاد داشته باشید، در هر برهه ای از زمان مردم هرچه در مورد شما فکر کنند و بگویند، شما هیچوقت به خوبی یا بدی تعریف و تمجیدها یا انتقادهای آنان نیستید.

۳- افراد نامناسب

۷ چالشی که افراد موفق بر آنها غلبه می کنند

افراد موفق به یک نکته ی ساده باور دارند: ما برآیند ۵ نفری هستیم که بیشترین زمان را با آنها می گذرانیم.

کمی به این موضوع فکر کنید: برخی از موفق ترین شرکت های چند سال اخیر دنیا، توسط زوج های فوق العاده ای بنا شده اند که شاید همه ی ما نامهایشان را شنیده ایم.

 استیو جابز و استیو وزنیاک از اپل در یک محل زندگی می کردند. بیل گیتس و پائول الن از مایکروسافت در مدرسه با هم آشنا شده بودند و سرگی برین و لری پیج از گوگل نیز در استنفورد با هم ملاقات کردند.

همانطور که انسانهای بزرگ به شما کمک می کنند به حداکثر پتانسیل خود برسید، انسانهای کوچک هم شما را با خودشان به قعر چاه می فرستند.

علت این کار آنها منفی بافی، بی رحمی، سندرم خود قربانی پنداری، جنون یا هر چیز دیگری که باشد، این افراد استرس و کشمکشی ایجاد می کنند که باید به هر قیمتی از آن دوری کرد.

اگر از جایگاه خود در زندگی راضی نیستید، به اطراف خود نگاهی بیندازید. اغلب مواقع، ریشه ی مشکلات شما افرادی است که دور و بر خودتان جمع کرده اید.

به یاد داشته باشید هیچگاه به قله ی توانایی های خود نخواهید رسید، مگر آنکه خودتان را در جمع افراد درست قرار داده باشید.

۴- ترس

ترس چیزی جز احساس ادامه داری که فکر و خیال به آن دامن می زند نیست. احساس خطر یک حس واقعی است. همان احساس عجیب و غریبی است که وقتی ناگهان در معرض تصادف با یک اتوبوس قرار می گیرید، به خاطر فوران آدرنالین در خون با آن مواجه می شوید.

 اما احساس ترس یک انتخاب است. افراد موفق بهتر از هر کس دیگری این را می دانند و به همین خاطر ترس را در ذهن خود سرکوب می کنند. آنها به احساس خوشایندی که از غلبه بر ترسهایشان پیدا می کنند اعتیاد دارند.

هیچوقت در زندگی تان به خاطر احساس ترس عقب ننشینید. همه ی ما بارها این جمله را شنیده ایم که «بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد چیست؟ مثلاً اینکه بمیرید؟ اما مرگ بدترین اتفاقی که ممکن است برایتان رخ دهد نیست …». بدترین اتفاق در زندگی این است که اجازه دهید در عین زنده بودن، از درون بمیرید.

۵- منفی نگری

زندگی همیشه آنگونه که ما می خواهیم پیش نمی رود. اما شما هم در طول شبانه روز همان ۲۴ ساعتی را فرصت دارید که بقیه نیز دارند. افراد موفق به زمان خود اهمیت ویژه ای می دهند و از هر لحظه ی آن استفاده ی مثبت می کنند.

به جای اینکه بنشینند و از اوضاع گله کنند، روی تمام آنچه می توانند بابتش شکرگزار باشند متمرکز می شوند. سپس بهترین راه حل ممکن را پیدا می کنند، به سمت مشکل حمله ور می شوند و آن را پشت سر می گذارند.

اما وقتی این انرژی منفی از جانب فرد دیگری ساطع می شود، باید مثل افراد موفق از آن اجتناب و خود را از منبع آن دور کرد. به بیان دیگر «اگر شخص عیبجو و ایرادگیر را فردی سیگاری بدانیم، آیا تمام بعد از ظهر کنار او می نشینید و دود سیگار او را استنشاق می کنید؟» البته که خیر. از او فاصله خواهید گرفت. با افراد منفی نگر هم باید همین کار را کرد.

یک راه عالی برای متوقف کردن این دسته افراد این است که از آنها بپرسیم چه راه حلی برای مشکلی که از آن شکایت دارند پیشنهاد می دهند. بدین ترتیب یا ایرادگیری خود را ناتمام می گذارند یا بحث را در مسیری سازنده قرار می دهند.

۶- گذشته یا آینده

۷ چالشی که افراد موفق بر آنها غلبه می کنند

گذشته و آینده نیز مثل ترس زاییده ی افکار شما هستند. هیچ عذاب وجدانی قادر نیست کوچک ترین تغییری در گذشته به وجود بیاورد. هیچ اضطرابی هم آینده را تغییر نخواهد داد. افراد موفق این را می دانند و روی زندگی در لحظه متمرکز می شوند.

 اگر مدام ذهنتان جای دیگری باشد، دستیابی به حداکثر توان برای شما ناممکن خواهد بود و نخواهید توانست واقعیت موجود هر لحظه را (با همه ی خوب یا بدش) به درستی درک کنید.

برای اینکه در لحظه زندگی کنید باید این دو کار را انجام دهید:

۱) گذشته ی خود را بپذیرید. اگر با گذشته ی خود آشتی نکنید، نه تنها هیچگاه شما را رها نمی کند، بلکه آینده ی شما را نیز در دست خواهد گرفت. افراد موفق خوب می دانند که تنها زمان مناسب برای نگاه کردن به گذشته زمانی است که بخواهید به پیشرفت خود بنگرید.

۲) عدم قطعیت آینده را بپذیرید و از خودتان انتظارات خلاق واقع نداشته باشید. نگرانی در الانِ شما هیچ جایی ندارد. به قول مارک تواین: «نگرانی مثل پرداختن قرضی است که هیچوقت نداشته اید».

۷- اوضاع جهان

هر چقدر اخبار را بیشتر دنبال کنید، چیزی جز چرخه ای بی پایان از جنگ، حملات خشونت بار، اقتصاد های شکننده، شرکت های در حال ورشکستگی و فجایع زیست محیطی نخواهد بود. همه ی اینها به راحتی ما را به این فکر فرو می برند که دنیا با شتابی بی سابقه در مسیر افول قرار دارد. کسی چه می داند، شاید واقعاً اینطور باشد.

اما افراد موفق نگران چنین چیزی نخواهند بود چون خودشان را درگیر مسائلی که کنترلی رویش ندارند نمی کنند. در عوض، انرژی خود را روی دو چیزی متمرکز می کنند که کاملاً عنانش را در دست دارند: توجه و تلاش خودشان.

آنها توجه خود را روی تمام چیزهایی متمرکز می کنند که شکرگزارش هستند و چشمشان به اتفاقات خوبی است که در دنیا رخ می دهد.

افراد موفق تلاش خود را متوجه کارهایی می کنند که هر روز می توانند برای بهبود زندگی شخصی و محیط اطرافشان انجام دهند. همین قدم های کوچک هستند که دنیا را جای بهتری برای زندگی می کنند.

همه ی اینها را کنار هم بگذارید

موفقیت شما تحت تأثیر چارچوب ذهنی تان است. با نظم و تمرکز می توانید اطمینان حاصل کنید این ۷ مانع هیچگاه شما را از رسیدن به حداکثر توانتان باز نخواهند داشت.

8 شخصیت سمی که باید از زندگی خود حذف کنید

 

 
حضور شخصیت های سمی در اطراف شما انرژی تان را می گیرد. اینگونه افراد می توانند روی اراده ی پیشرفت شما تأثیر منفی داشته باشند؛ به همین دلیل کارآفرینان باید بی نهایت در اطرافیان خود دقت کنند.
 
وب سایت دیجیاتو - پیام ادیب: حضور شخصیت های سمی در اطراف شما انرژی تان را می گیرد. اینگونه افراد می توانند روی اراده ی پیشرفت شما تأثیر منفی داشته باشند؛ به همین دلیل کارآفرینان باید بی نهایت در اطرافیان خود دقت کنند. سردرگمی و اضطرابی که شخصیت های سمی با خود به زندگی دیگران می آورند موانعی هستند که می شود از آنها اجتناب کرد.

۸ شخصیت سمی که باید از زندگی خود حذف کنید

شما نیز احتمالاً چنین افرادی را می شناسید، ممکن است کارمند یا دوستتان باشند. هرچه زودتر آنها را از زندگی خود خارج کنید بهتر است. در ادامه شما را با ۸ نوع شخصیت سمی آشنا می کنیم که حضورشان در زندگی شما می تواند موفقیتتان را تحت تأثیر قرار دهد.

۱- شخصیت قضاوتگر

انسان های قضاوتگر از هر چیز و هر کسی که سر راهشان قرار می گیرد به نحوی ایراد می گیرند. شما ممکن است وقت بگذارید و چیزی را با جزئیات کامل و دقیق برای آنها توضیح دهید، اما توضیحات شما از یک گوش آنها وارد و از گوش دیگر خارج می شود. این گونه افراد پیش از آنکه توضیحات شما را بشنوند نتیجه گیری یا بهتر بگوییم پیش داوری خود را کرده اند. شخصیت های قضاوتگر شنونده های خوبی نیستند و در ارتباط برقرار کردن با دیگران عملکرد به شدت نامناسبی دارند. از یک فرد قضاوتگر توصیه یا بازخور خواستن، یک اتلاف وقت به تمام معناست.

۲- شخصیت حسود

۸ شخصیت سمی که باید از زندگی خود حذف کنید

زندگی کارآفرینی می تواند بالا و پایین های بسیاری داشته باشد. داشتن کسانی که بتوانند هنگام دشواری ها شما را حمایت کنند از اهمیت زیادی برخوردار است. اما داشتن کسانی که هنگام پیروزی ها و موفقیت ها به شما تبریک بگوید و تشویقتان کند نیز به همان اندازه مهم است. شخصیت های حسود هیچوقت از موفقیت شما خوشحال نمی شوند. آنها حس می کنند تمام موفقیت ها باید فقط به خودشان برسد.

۳- شخصیت کنترل گر

شخصیت های کنترل گر هیچ وقت دوست ندارند به حرف کسی گوش دهند، مجبور هم نیستند، چون به خیال خود همه چیز را بلد هستند و می دانند بهترین راه انجام هر کاری کدام است. چنین افرادی در زندگی شخصی مایه ی دردسر هستند، اما کار کردن با آنها در محیط کار یک کابوس تمام عیار است. یک کسب و کار موفق به اعضایی نیاز دارد که به دستورالعمل ها گوش دهند و به آنها عمل کنند. اگر شما هم در تیم خود از این دست افراد خودمحور و سلطه جو دارید ممکن است با مشکل «چند آشپز و آش شور» مواجه شوید.

۴- شخصیت متکبر

اعتماد به نفس را با غرور و تکبر اشتباه نگیرید؛ انسان های با اعتماد به نفس الهام بخش دیگران می شوند، در حالی که افراد متکبر و مغرور دیگران را آزار می دهند. کسانی که روحیه ی خود بزرگ بینی دارند احساس می کنند از اطرافیان خود بهتر و برتر هستند. این موضوع در بافتار زندگی شخصی می تواند آزار دهنده باشد، در حالی که در موقعیت حرفه ای می تواند فضای معذب کننده ای به وجود بیاورد.

۵- شخصیت قربانی

۸ شخصیت سمی که باید از زندگی خود حذف کنید

شخصیت هایی که مدام خود را قربانی شرایط جلوه می دهند، همیشه اشتباهات خود را توجیه می کنند و انگشت اتهام را به سمت دیگران نشانه می گیرند. این شخصیت ها نمونه ای از سمی ترین افرادی محسوب می شوند که می توانید در کنار خود داشته باشید. آنها هیچ گاه مسئولیت اشتباهات خود را به عهده نمی گیرند و همیشه دیگران را مقصر می دانند. این عادت در محیط کار باعث می شود دیگران نیز برای تبرئه ی خود از اتهام وارده، شروع به متهم کردن دیگران کنند و این روند همینطور ادامه پیدا می کند و به این ترتیب خیلی سریع جو عمومی محیط مسموم می شود. آنها را از کسب و کار خود خارج کنید تا از چنین دردسر بزرگی در امان بمانید.

۶- شخصیت منفی باف

کسانی که همیشه به جنبه ی منفی ماجرا نگاه می کنند و افکار منفی نگرانه دارند، بلافاصله انرژی مثبت و سازنده را از شما می گیرند. آنها تنها با خراب کردن روحیه ی تک تک اطرافیان خود احساس رضایت پیدا می کنند. شما هیچ وقت از دهان چنین فردی حمایت یا تشویق نخواهید شنید. شخصیت های منفی نگر ارزش تمام ایده های شما را زیر سؤال می برند و به جای حمایت و تمرکز روی فرصت ها و پتانسیل موفقیت، تمام مسیر های احتمالی شکست را به رختان می کشند. آنها هر جا که باشند، انرژی خوب محیط را از بین می برند.

۷- شخصیت دروغگو

هر کسی برای رسیدن به موفقیت باید اطراف خود را با انسان های موفقی پر کند که به آنها اعتماد داشته باشد و بتواند روی آنها حساب کند. شما نمی توانید به افراد دروغگو اعتماد کنید و حساب کردن روی آنها نیز امکانپذیر به نظر نمی رسد، چون هیچ وقت نمی توان گفت راست می گویند یا دروغ. این عدم اطمینان، به سرعت شما را فرسوده می کند. دروغگو ها را از زندگی خود حذف کنید تا مجبور نباشید مدام به این فکر کنید که به شما راست می گویند یا دروغ.

۸- شخصیت سخن چین

۸ شخصیت سمی که باید از زندگی خود حذف کنید

افراد به این دلیل پشت سر دیگران شایعه پراکنی می کنند که خودشان احساس ضعف دارند. آنها نمی دانند وقتی حقایق کمی پیچیده می شوند چطور باید حقیقت را از حدسیات جدا کرد. به این ترتیب اطلاعات غلط در اختیار دیگران قرار می دهند و با این کار احساسات خیلی ها را جریحه دار می کنند و باعث بروز دشمنی می شوند. حضور این دسته از افراد در کسب و کار شما می تواند بسیار مخرب باشد. تعداد آنها مثل سرطان به سرعت در فضای شرکت رشد می کند و محیطی منفی به وجود می آورد.

اگر هر کدام از این موارد به نظرتان آشنا می آید احتمالاً در اطرافیانتان شخصیتی سمی وجود دارد. شما باید به فکر حذف آنها از معادله ی زندگی خود باشید. این کار به شما اجازه می دهد ۱۰۰ درصد تمرکز خود را روی رسیدن به اهدافتان نگه دارید؛ بدون آنکه لازم باشد حواستان به چیز دیگری منحرف شود.

استرس، بلای جان رابطه زناشویی!

 

 
متخصصان غدد بر این باورند که استرس روی هورمون های فوق کلیه تاثیر می گذارد و باعث ترشح هورمون کورتیزول یا هورمون استرس می شود.
 

مجله سلامانه - مرضیه نوروزی: متخصصان غدد بر این باورند که استرس روی هورمون های فوق کلیه تاثیر می گذارد و باعث ترشح هورمون کورتیزول یا هورمون استرس می شود. معمولا در مواقع هیجان، ترس و حتی افسردگی ترشح این هورمون افزایش می یابد تا مقاومت بدن را در مواجهه با استرس بالا ببرد.

علاوه بر این، استرس و افسردگی می توانند از طریق تاثیر بر هورمون های هیپوفیز که فرماندهی غدد درون ریز بدن را بر عهده دارند، باعث کاهش ترشح هورمون های جنسی شوند. به عبارت ساده تر در شرایط پر استرس، ترشح هورمون های هیپوفیز و هیپوتالاموس کاهش می یابد و در نهایت با تاثیر روی غدد جنسی باعث کاهش ترشح هورمون های جنسی می شود. به همین دلیل یکی از علل کاهش میل جنسی، استرس و افسردگی است. البته بد نیست بدانید که جدا از تاثیر سیستم هورمونی، استرس و افسردگی به تنهایی نیز باعث کاهش میل جنسی می شوند.

استرس بلای جان روابط


دکتر غلامحسین قائدی – روانپزشک جنسی و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شاهد:

تاثیر استرس بر زندگی مشترک

بدون شک وجود علائمی از مشکلات روانی نظیر استرس، نوسانات خلقی و نگرانی های روزمره یا بالینی یکی از زوجین یا هر دوی آنها می تواند باعث شکل گیری اختلالات جنسی، نارضایتی جنسی و فقدان تجربه لذتبخش جنسی برای آنها شود.

این مسئله در پژوهش ها و مطالعات زیادی مورد بررسی قرار گرفته و به اثبات رسیده است. با این حال این فرضیه که افزایش روابط جنسی می تواند باعث کاهش فشار عصبی زوجین شود، الزاما در تمام شرایط درست نیست و شواهد پژوهشی چندان هم در حمایت از این فرضیه وجود ندارد.
در بیشتر مواقع وقتی زن و شوهری با وجود فشارهای عصبی، اضطراب، استرس، خلق پایین و مانند آن اقدام به برقراری رابطه زناشویی می کنند، عملا به دلیل شرایط خاصی که تجربه می کنند، نمی توانند از روابط خود لذت ببرند و به دنبال آن حتی ممکن است میلی به برقراری رابطه نداشته باشند یا در یک یاز مراحل رابطه زناشویی نتوانند موفق عمل کنند.

تاثیر رابطه زناشویی در تعدیل هیجانات منفی

رابطه زناشویی یک تجربه لذتبخش است. وقتی زوجین دارای اضطراب عملکرد جنسی هستند، داشتن این رابطه نمی تواند چندان برای آنها لذتبخش باشد و بالطبع هم نمی توان انتظار داشت باعث کاهش استرس شود اما اگر فشار روانی فرد ناشی از فقدان رابطه زناشویی و عدم تخلیه انرژی روانی او باشد، برقراری رابطه می تواند به تخلیه انرژی روانی ذخیره شده کمک کند و باعث کاهش فشار روانی وی شود.

نکته حائز اهمیت این است که فقدان رابطه زناشویی در بسیاری از افراد منجر به ذخیره سازی انرژی زیادی می شود که ممکن است آنها را عصبانی، خشمگین، حساس و ناراحت کند که در چنین شرایطی برقراری رابطه زناشویی می تواند به تعدیل این هیجانات منفی کمک کند.

مطالعات چندی هم نشان داده است که رابطه زناشویی روزانه و مستمر ممکن است باعث کاهش استرس در افراد شود؛ این مطالعات نشان داده اند که رابطه زناشویی روزانه می تواند باعث رشد سلول هایی در هیپوکامپ مغز شود که مسئول کنترل سطح استرس است.

مطالعات دیگر نشان داده داشتن رابطه زناشویی روزانه به مدت 2 هفته باعث کاهش فشار خون و سطح استرس مورد بررسی می شود. با این حال این مطالعات اندک بوده و قابل تعمیم نیستند.

راه حل چیست؟

آنچه می توان به زوجینی که دارای فشارهای روانی و عصبی هستند توصیه کرد این است که در مرحله اول به دنبال ارزیابی روانشناختی و سلامت روان خود باشند. به این ترتیب می توان مشکلات احتمالی را شناسایی و برای رفع آنها اقدام کرد. شناسایی منشأ فشارهای روانی و عصبی می تواند بسیار کمک کننده باشد چرا که نوع علت در تعیین نوع مداخله بسیار موثر است. وجود علائم اختلالات روانی در افراد، استرس های روزمره، استرس ناشی از تعارضات بین فردی و مشکلات ارتباطی و عاطفی زوجین هر کدام روند مداخلات را به سمتی سوق خواهد داد.

تغییر سبک زندگی، ورزش کردن، داشتن برنامه های تفریحی، کم کردن بار شغلی، پرداختن به برنامه های خاص آموزشی و نظایر آن می تواند در بهبود زندگی زناشویی کمک کننده باشد و زوجین با چنین ویژگی هایی باید بدانند پرداختن به رابطه زناشویی، در شرایط نامطلوب و استرس زا ممکن است نه تنها مفید نباشد بلکه منجر به شکل گیری مشکلات بیشتری شود و فشار روانی – عصبی را افزایش دهد.

بنابراین این افراد بهتر است به دنبال کمک های تخصصی تر باشند و حتی با یادگیری مهارت های لازم، زندگی را که استرس باعث ایجاد نارضایتی بین آنها شده و در حال از هم پاشیدن است، نجات دهد.

استرس بلای جان روابط


دکتر حامد محمدی کنگرانی – روانپزشک و مشاور خانواده و عضو کمیته رسانه انجمن روانپزشکان ایران:

آنچه بیش از همه باعث بروز مشکلات زناشویی بین زوجین می شود، عدم تطابق بین نیاز جنسی و تعداد دفعات برقراری رابطه است. منظور از عدم تطابق بین نیاز جنسی، شرایطی است که یکی از طرفین به اجبار دیگری تن به برقراری رابطه می دهد یا اینکه بنا به دلائل مختلف، به اجبار جلوی این نیاز خود را می گیرد و از برقراری رابطه امتناع می کند.

این در حالی است که نداشتن رابطه زناشویی برای مدت طولانی می تواند باعث بروز حالت های پرخاشگری، خشم، عدم رضایت و کفایت در فرد شود و افسردگی را تشدید کند.

این حالت معمولا در زوج هایی که دارای اختلاف هستند و به دنبال آن اختلاف عاطفی و فکری، رابطه زناشویی شان کاهش می یابد، بیشتر مشاهده می شود. در زوجینی هم که تعداد دفعات رابطه زناشویی بیش از حد است، به خصوص در شرایطی که برقراری رابطه فقط به خواست یکی از طرفین است و دیگری تمایلی به داشتن رابطه ندارد، احساس اضطراب و نگرانی، عدم کفایت و حتی حس ناخوشایند بازیچه بودن به فرد دست می دهد. به خصوص زنان تصور می کنند همسرشان او را فقط برای رابطه زناشویی می خواهد یا او را مجبور است بنا به حکم وظیفه این کار را انجام دهد.

یک رابطه زناشویی موفق، رابطه ای دو طرفه است که هر 2 نفر از این فعالیت رضایت داشته باشند. این رابطه ممکن است هر روز هفته، یک بار در هفته یا یک بار در ماه صورت بگیرد. طبیعی است مشکلات روانی نظیر استرس، نوسانات خلقی و نگرانی روزمره یا بالینی یکی از زوجین یا هر دوی آنها منجر به شکل گیری اختلالات جنسی، نارضایتی جنسی و فقدان تجربه لذتبخش جنسی برای آنها شود.

تصور کنید وقتی فردی در شرایط استرس زا قرار دارد و دچار درگیری ذهنی و نوسانات خلقی است، چگونه می تواند سطح استرس خود را با افزایش دفعات رابطه زناشویی بکاهد؛ آن هم در زندگی پر استرس و پر مشغله امروزی که اختلالات جنسی متعدد به اشکال متفاوت – کاهش میل جنسی، عدم رسیدن به ارگاسم در زنان، دردهای مقاربتی، انزال زودرس و دیررس در آقایان و ... – بروز می کند.

اگرچه یکی از راه هایی که فرد می تواند خشم خود را تخلیه کند، داشتن رابطه زناشویی است اما این به این معنا نیست که این رابطه کیفیت لازم را دارد و باعث رضایت طرف مقابل و فروکش شدن خشم می شود.

برای تخلیه خشم باید مشکل به صورت ریشه ای بررسی و حل شود. در واقع باید عامل موثر در بروز این اختلال روانپزشکی که باعث شده فرد بخواهد با تعدد در روابط زناشویی آن را برطرف کند، مشخص شود.

رابطه زناشویی، یکی از چهار رکن یک رابطه در کنار رابطه اقتصادی، عاطفی و فکری به شمار می رود و باید از کیفیت لازم برخوردار باشد.

استرس بلای جان روابط


در شرایط استرس زا میل جنسی کاهش پیدا می کند

معمولا در شرایط استرس زا میل جنسی کاهش پیدا می کند و فرد به دلیل نوسانات خلقی دچار اختلال در توانایی جنسی می شود. اگر به هر دلیلی در چنین شرایطی، یکی از طرفین مجبور به برقراری رابطه زناشویی شود، دچار عدم کفایت خواهد شد و به دلیل اینکه اختلال در ارگاسم و میل جنسی را تجربه کرده، تصور می کند توانایی جنسی ندارد؛ بنابراین برای رهایی و پرخاشگری، برقراری روابط زناشویی مکرر و منظم، به زوج هایی که تازه ازدواج کرده اند کمکی نمی کند تا آنها از ازدواج احساس رضایت پیدا کنند چون افزایش رابطه به عنوان یک عامل استرس آور می تواند باعث تشدید استرس، کاهش اعتماد به نفس و عدم کفایت بیشتر شود.

معمولا زوج هایی که عصبی هستند بیشتر در روابط شان دچار مشکل می شوند چون خیلی بیشتر در معرض تحریک های عصبی، نوسانات خلقی و انواع نگرانی ها قرار می گیرند. زوج هایی که این ویژگی رفتاری را دارند، برای بهبود روابط زناشویی و کاستن فشار عصبی باید شرایط یکدیگر و کاهش میل جنسی در شرایط استرس زا را درک کنند و بی میلی طرف مقابل به برقراری رابطه زناشویی را به حساب اینکه دیگر شریک زندگی از او خسته شده یا زیبایی و جذابیت های کافی را برای او ندارد، نگذارند و حتما در صورت ادامه استرس و اضطراب، برای درمان به متخصص مربوطه مراجعه کنند تا این عامل باعث ایجاد اضطراب در رابطه زناشویی نشود.